مايه‌هاي شرمندگي

سعيد بي‌معرفتي كرده و منُ انداخت تو هچل. من به يه بازي وبلاگي دعوت كرده تا با تمام شهامت اعتراف كنم كه؛

1ــ بچه كه بودم به سعيد، برادرم حسودي مي‌كردم، خيلي زياد. اين حس تا بعد از بچگي هم وجود داشت.

2ــ بزرگ‌تر كه شدم يكبار دزدي‌رو تجربه كردم، با سه‌ تا از بچه‌هاي فاميل البته!

3ــ تو نوجواني و جواني جرآت گرفتن دوست دخترُ نداشتم (اعتماد بنفس = صفر مطلق)

4ــ يه بار وقتي كه 8 ساله بودم، عامل شكستن آينه يه دختربچه كوچك‌تر از خودم شدم. لو نرفتم ولي باور كنيد هنوز هم عذاب وجدان دارم.

5ــ وقتي كه به مسابقه دعوت شدم، خيلي ترسيدم

توضيح اينكه؛ وقتي بچه بودم «اون كارو» انجام ندادم كه الان روم نشه لو بدم. من سالمم.

كسيُ به اين مسابقه دعوت نمي‌كنم تا مايه عذابش نشم!   

/ 5 نظر / 15 بازدید
ليلا

من كه‌ باورم نميشه كاراي بد دوره‌ي كودكي، نوجواني و جواني تو فقط اينا باشه.

رويا

دوست دختر رو مگه ميگيرن؟

داروک

قيافت بد‌غلط اندازه، بهت نمي‌خوره اينقدر مثبت باشي